۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه

روابط دکتر فاطمی با حرب توده و کمونیستها

ﺑﯽ ﺗﺮدﯾﺪ، ﺑﺮﺁوردهای ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪاران ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ درﺑﺎرﻩ ﺳﻠﻄﻪ  «وﺣﺸﺖ ﺳﺮخ ﺑﺮ ‫اﯾﺮان » و کم و ﮐﻴﻒ ﻗﺪرت و ﻧﻔﻮذ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ، ﺧﺎﻟﯽ از اﻏﺮاق ﻧﺒﻮد، اما، هم ﺗﻬﺪﯾﺪها و ﺗﻠﻘﻴﻦ های ﺷﺨص ‫دﮐﺘﺮ مصدق (در ﻣﺬاﮐﺮﻩ ﺑﺎ ﻣﻘﺎﻣﺎت دوﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ) و هم ﺗﻈﺎهرات و اﻗﺪاﻣﺎت رادﯾﮑﺎل ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ - ﺑﻌﻨﻮان ﺑﺰرگ ‫ﺗﺮﯾﻦ و ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺎزﻣﺎن ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ در ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ - ﺑﺮ ﻧﮕﺮاﻧﯽ تسلط اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ داﻣﻦ ﻣﯽ زد.
‫در اﯾﻦ ﺑﺎرﻩ ﮐﺎﻓﯽ اﺳﺖ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﮐﻪ در ﻓﺎﺻﻠﻪء ١٣٣١ ﺗﺎ 1332، دﻩ ها اﻋﺘﺼﺎب و ﺗﻈﺎهر ات ﮐﺎرﮔﺮﯼ و ‫ﺷﻬﺮﯼ – ﻋﻤﻮما – ﺗﺤﺖ رهبرﯼ و هداﯾﺖ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ ﺑﻮد. (٩) از اﯾﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺣﻀﻮر اﻓﺮاد رادﯾﮑﺎﻟﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ دﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺎﯾﮕﺎن، ﻣﻬﻨﺪس زﯾﺮﮎ زادﻩ، ﻣﻬﻨﺪس اﺣﻤﺪ رﺿﻮﯼ و ﺣﺴﻴﻦ ﻓﺎﻃﻤﯽ در ﮐﺎﺑﻴﻨﻪء دﮐﺘﺮ مصدق ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﻧﮕﺮاﻧﯽ های دوﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮد ﭼﺮا ﮐﻪ مثلا: دﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺎﯾﮕﺎن از ﯾﮏ ﺳﺎﺑﻘﻪء  «ﺗﻮدﻩ اﯼ» و ﭘﻴﻮﻧﺪ ‫ﺑﺎ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﺷﻮروﯼ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮد، ﺑﻄﻮرﯼ ﮐﻪ ﺣﺴﻴﻦ مکی ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ:  «ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ها را دﮐﺘﺮ ﺷﺎﯾﮕﺎن و ‫ﻓﺎﻃﻤﯽ ﺑﺮاﯼ مصدق اﯾﺠﺎد ﮐﺮدﻧﺪ .... ﺷﺎﯾﮕﺎن زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﺷﻴﺮاز ﻣﺤصل ﺑﻮد، ﻣﻘﺎﻻﺗﯽ ﺑﺮاﯼ روزﻧﺎﻣﻪء ‫ «ﻃﻮﻓﺎن» فرﺧﯽ ﯾﺰدﯼ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺖ و ﺑﺎ ﺳﻔﺎرت ﺷﻮروﯼ هم ارﺗﺒﺎط داﺷﺖ. اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ را دﮐﺘﺮ اﻧﻮر ﺧﺎﻣﻪ اﯼ در ﮐﺘﺎب  «از اﻧﺸﻌﺎب ﺗﺎ ﮐﻮدﺗﺎ » ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ ارﺗﺒﺎط ﻧﻪ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪء ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ، ﺑﻠﮑﻪ مستقیما ﺑﺎ ﺳﻔﻴﺮ روس   ‫ﺑﻮد، ﺑﻬﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ در ﻣﺤﺎﮐﻤﻪء ﺳﺮان ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ، دﮐﺘﺮ ﺷﺎﯾﮕﺎن وﮐﺎﻟﺖ ﺁﻧﻬﺎ را ﻗﺒﻮل ﮐﺮد ... ». (مکی، ج ١، ص‫197، ﺑﻪ ﻧﻘﻞ از: ﻣﺘﻴﻨﯽ، ص 364).
ﺣﺴﻴﻦ مکی ﺿﻤﻦ ﺷﺮح رواﺑﻂ دوﺳﺘﺎﻧﻪ اش ﺑﺎ دﮐﺘﺮ ﻓﺎﻃﻤﯽ و ﻋﻠﻞ اﺧﺘﻼﻓﺶ ﺑﺎ وﯼ، ﺗﺄﮐﻴﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: در ﺳﺎﻋﺖ 10 ﺻﺒﺢ ٢٨ ﻣﺮداد - در اﻃﺎق مصدق- دﮐﺘﺮ ﻓﺎﻃﻤﯽ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺘﺎد ارﺗﺶ دﺳﺘﻮر دادﻩ ‫ﺷﻮد ﺗﺎ اﺳﻠﺤﻪ در اﺧﺘﻴﺎر ﺗﻮدﻩ اﯼ ها ﺑﮕﺬارﻧﺪ ... ﭘﺲ از ﮐﺸﻒ ﺷﺒﮑــﻪء ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ، ﻣﻌﻠﻮم ﺷﺪ ﮐﻪ دﮐﺘﺮ ﻓﺎﻃﻤﯽ ﺑﺎ ﺗﻮدﻩاﯼها همکار ﯼ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﯾﻦ اﻣﺮ، و اﺧﺘﻔﺎﯼ ﻓﺎﻃﻤﯽ در ﻣﺨﻔﻴﮕﺎه ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ، ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺸﺪﯾﺪ ‫ﮐﻨﻨﺪﻩء اﻋﺪام وﯼ ﺑﻮد. (ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻴﺪ ﺑﻪ: مکی، ﺻﺺ 411 - 421).

بخشهایی از کتای «دﮐﺘﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﺪق ﺁﺳﻴﺐ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻳﮏ ﺷﮑﺴﺖ» نوشته استاد علی میرفطرس


در همین رابطه:

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

ناکارآمدی سیستم «جمهوری ریاستی» یک بار دیگر ثابت شد

در حالی که چهار سال رهبری اوباما بر آمریکا، جز تضعیف وجحه و اعتبار آمریکا در جهان، و ادامه بحران اقتصادی آمریکا دستاورد دیگری نداشت اما مردم آمریکا یک بار دیگر تحت تاثیر شخصیت عوامگرا و پوپولیست اوباما قرار گرفتند و چهار سال دیگر سبکان هدایت کشور را به اوباما سپردند.
 از جمله شعارهای اوباما در دور اول انتخابات آشتی با همه کشورهای دشمن، تشکیل کشور فلسطین،  رفع بحران اقتصادی در کمتر از یک سال و بسیاری وعدهای عوامفریبانه دیگر بود که تا کنون هیچ یک از این وعدها عملی نشده است و یا به دلیل غیر عملی بودن به فراموشی سپرده شده اند.
اما در کمال شگفتی مردم خیلی زود همه آن شعارها و وعدها را فراموش کرده و اینبار اوباما با وعدها و شعارهایی جدید موفق به جمع آوری آرا شد
در این شرایط در حالی که بسیاری از به اصطلاح روشنفکران نسخه «جمهوری» و حتی مسخره تر «جمهوری ایرانی» را برای آینده سیاسی ایران میپیچند، (که البته منظورشان جمهوری ریاستی است چون این به اصطلاح روشنفکران هنوز فرق بین انواع جمهوریها را نمیدانند!) سوالهایی که در ذهن هر منطق گرایی شکل میگیرد اینست که چگونه ممکن است مردم ایران تحت تاثیر افراد پوپولیست قرار نگیرند؟!
چه تضمینی وجود دارد که شخصی مثل چاوز یا پوتین با گول زدن مردم، ایران را به سرنوشت ونزوئلا و روسیه دچار نکند؟
چرا با فرض بی کفایت بودن یک رئیس جمهور این شخص باید چهار سال مملکت را در دست داشته باشد؟
چرا با وجود سیستم کارامد و منطقی «جمهوری پارلمانی» نظام پر ریسک و غیر منطقی جمهوری ریاستی را انتخاب کنیم؟
کافیست تنها مقایسه ای بین کشورهای «جمهوری ریاستی» و «جمهوری پارلمانی» داشته باشید تا متوجه شوید انتخاب شخص اول کشور با رای مستقیم مردم (مخصوصا در جهان سوم) چه عواقب فاجعه باری میتواند داشته باشه و برعکس انتخاب شخص اول کشور با رای غیر مستقیم مردم (جمهوری پارلمانی) چقدر منطقی و هوشمندانه خواهد بود چرا که اکثریت مردم عوام از سیاست چیزی سر در نمیآورند و تنها به گفته ها و کاریزمای افراد توجه میکنند.

در همین رابطه: