۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

ای خاک وطن گرچه شدم از تو برون / با چشم پرآب و قلب آغشته به خون

ای خاک وطن گرچه شدم از تو برون / با چشم پرآب و قلب آغشته به خون
سوگند به خاک درت ای کاخ امید / تن بردم و دل نهادم آنجا به درون

(محمد رضا شاه پهلوی، ژانویه ۱۹۷۹)

سی و چهار سال پیش، با شعله كشيدن خشم اقشار متحجر و منجمدالفكر مذهبي جهت ايجاد حكومت ديني مطابق اصول زندگی اعراب بدوي 1400 سال قبل، و با فشار و دروغ‏پراكني اقشار ديگري از به اصطلاح روشنفكران جامعه جهت اعطاي آزادي به فعاليتهاي گروهكهاي ايدئولوگ و تروريست نظير فدائيان، مجاهدين خلق و حزب توده، كشور به واسطهء اعتصاب كاركنان نمك‏نشناس شركت نفت، ترور مستشاران نظامي خارجي توسط تروريستهاي چپ و مذهبي، ترور، توهين، تحقير و آزار خانواده‏هاي نظاميان، كارشكني برخي از اعضای نيروي هوايي شاهنشاهي، و ... ايران در بحراني عظيم فرو رفت؛ شعلهاي ويرانگري كه نظام ملي 2500 ساله را مي‏رفت درهم بكوبد و دوباره ياد و خاطرهء گردن زدن دهها هزار تن از ایرانیان را توسط سپاه اعراب در تيسفون و ديگر نقاط ايران در 1400 سال پيش، زنده نمايد
شاه فقيد ايران، به جاي ايجاد فضاي نظامي، كه برقراري آن، به دليل وجود نيرويي قدرتمند چون گارد جاويدان، امكان‏پذير بود، كشور خويش را برای پرهیز از خونریزی و قرار گرفتن در برابر مردمی که هر روز مرتجعین و تهی مغزان مذهبی آنان را تحریک می‏کردند ترک کرد، تا بدين ترتيب، شايد آرامش به ايران بازگردد

شاه فقید: آیا فکر می‏کنید آقای خمینی می‏تواند همهء اینها را طراحی کند؟ مغز متفکر همهء چیزها باشد و همه چیز را سازماندهی کند؟ من می‏دانم که یک نفر به تنهایی نمی‏تواند چنین کاری انجام دهد. پولهای زیادی هزینه شده‏اند. می‏دانم که کارشناسان ارشد تبلیغات، به کار گرفته شده‏اند تا این اتفاقها بیفتد. من فکر نمی‏کنم او به تنهایی برنامه‏ریزی کرده باشد، برنامه‏ریزی‏ها در جای دیگری انجام شده است





۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه

رد درخواست آشتی شاه از سوی رهبران جبهه ملی در سال 1339

ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﮑﯽ از یاران دکتر مصدق، در ﺳﺎل 1339 دﻋﻮت محمد رضا ﺷﺎﻩ را ﺑﺮاﯼ دﯾﺪار و  ‫ﮔﻔﺘﮕﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ و ﺑﺴﺎن ﯾﮏ متفکر ﺁزادﻩ و ﻣﺴﺘﻘﻞ، ﮐﻮﺷﻴﺪ ﺗﺎ ﻧﻈﺮات و ﭘﻴﺸﻨﻬﺎدات ﺧﻮﯾﺶ را ﺑﻪ ﺷﺎﻩ اراﺋﻪ ‫دهد. او در کتاب نامه ها مینویسد:
‫.... در همان ابتدا به ایشان [ﺷﺎﻩ] یادآور شدم: «... اﮔﺮ اﻋﻠﻴﺤﻀﺮت اﻧﺘﻈﺎر دارﻧﺪ ﻣﻦ هم ﻣﺎﻧﻨﺪ درﺑﺎرﯾﺎن هر ﭼﻪ را ﻓﺮﻣﻮدﯾﺪ ﺗﺄﯾﻴﺪ ﮐﻨﻢ، ﻣﺴﺌﻠﻪء دﯾﮕﺮﯾﺴﺖ، اما ‫اﮔﺮ اﻋﻠﻴﺤﻀﺮت ﻣﺎﯾﻞ هستند از واﻗﻌﻴﺎت ﻣﻮﺟﻮد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ - ﺁن ﻃﻮر ﮐﻪ هست ﻧﻪ ﺁن ﻃﻮر ﮐﻪ ﻣﻮرد ﭘﺴﻨﺪ ‫اﺳﺖ - اﻃﻼع ﺣﺎﺻﻞ ﮐﻨﻨﺪ، ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺮض ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ»... اﯾﻦ را اﻧﺼﺎف ﻣﯽ دهم ﮐﻪ در ﺗﻤﺎم ‫ﻣﻮاردﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﮐﺮدم و ﺗﻮﺿﻴﺢ دادم ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ [ﺷﺎﻩ] ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪﻧﺪ! درﺑﺎرﻩء رﻓﺮاﻧﺪوم و دﮐﺘﺮ ﺻﺪﯾﻘﯽ و ‫دﻓﺎع ﻣﻦ از اﯾﺸﺎن، ﻗﺮﯾﺐ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺤﺚ ﺷﺪ و ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺻﻼح ﺷﺨﺺ اﯾﺸﺎن ﻧﻴﺰ زﯾﺎد ﮐﺮدن ‫ﺷﮑﺎف ﻧﺎﺷﯽ از ٢٨ ﻣﺮداد ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ پر ﮐﺮدن ﺁﻧﺴﺖ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ اﯾﺸﺎن ﺳﻔﺎرﺷﯽ را ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮان ‫ﺟﺒﻬﻪء ملی دادﻧﺪ. او [ﺷﺎﻩ] ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮاﯼ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻓﺮق ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ عمرو ﯾﺎ زﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻦ هر  ﻧﻮع ‫اﺧﺘﻴﺎرات ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ دارم و ﺣﺎل ﮐﻪ ﻣﺮدم ﺻﺎﻟﺢ ها و ﺳﻨﺠﺎﺑﯽ ها را ﻣﯽ خواهند ، ﻣﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪارم. او [ﺷﺎﻩ] ‫ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ از ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ دو اﻃﻤﻴﻨﺎن ﻣﯽ ﺧﻮاهم. اولا وﺿﻊ ﺧﻮد را رﺳﻤا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺣﺘﺮام ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن ‫اساسی (ﮐﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﯾﺸﺎن اﺣﺘﺮام ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻮد) اﻋﻼم ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺛﺎﻧیا وﺿﻊ ﺧﻮد را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ ﻣﺸﺨﺺ ﺳﺎزﻧﺪ. ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ: اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻠﺐ ﺳﻮﻣﯽ هم هست ﮐﻪ اﺧﺘﻼﻓﯽ در ﺁن اﺳﺖ. او ﺗﺄﮐﻴﺪ ﮐﺮد در ﺻﻮرﺗﯽ ‫ﮐﻪ اﯾﻦ دو ﻣﻄﻠﺐ روﺷﻦ ﺑﺸﻮد ﺑﺮاﯼ ﻣﻦ ﺻﺎﻟﺢ ها ﯾﺎ دﯾﮕﺮان ﻓﺮق ﻧﺪارﻧﺪ».
ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﮑﯽ ﺳﭙﺲ از ﻣﻮضع رهبران ﺟﺒﻬﻪء ملی ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﯾﺎدﺁور ﻣﻮﺿﻊ ﮔﻴﺮﯼ های اﯾﻦ رهبران در ‫ﺁﺳﺘﺎﻧﻪء اﻧﻘﻼب ۵٧ اﺳﺖ:‫ «ﻣﻦ اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ را ﺑﻪ ﺁﻗﺎﯾﺎن [ﺟﺒﻬﻪء ملی] اﻃﻼع دادم، وﻟﯽ در ﺁن روزها ﺑﺎزار ﻣﻨﻔﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﻣﻄﻠﻖ رواج داﺷﺖ ‫و رهبران ﻧﻬﻀﺖ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻮارد ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺣﺘﯽ ﻋﻮام ﻓﺮﯾﺐ هم ﻧﺒﻮدﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﻓﺮﯾﻔﺘﻪء ﺗﻤﺎم و ﮐﻤﺎل ﻋﻮام ﺑﻮدﻧﺪ.
ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺳﺮان ﺟﺒﻬﻪء ملی، در ﻋﻤﻞ، ﻧﺸﺎن دادﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮداﻧﯽ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ در ﺟﺮﯾﺎن های ‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺁﮔﺎهاﻧﻪ دﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎ ﺗﺪﺑﻴﺮ و ﻣﻮﻗﻊ ﺷﻨﺎﺳﯽ از ﻓﺮﺻﺖ ها اﺳﺘﻔﺎدﻩ ﮐﻨﻨﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺸﺎن دادﻧﺪ ﮐﻪ هدﻓﺸﺎن محبوب اﻟﻘﻠﻮب ﺑﻮدن  ﺻﺮف اﺳﺖ ﻧﻪ اﻗﺪام و ﺧﺪﻣﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﺑﻴﺎورد. ﺁﻧﺎن در ﺳﻨﮕﺮ راحتی ﻣﻨﻔﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﻣﻮﺿﻊ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.
‫در ﺁن زﻣﺎن ﮐﻪ هیات ﺣﺎﮐﻤﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﺘﺰﻟﺰل ﺑﻮد و همه  ﮔﻮﻧﻪ اﻣﺘﻴﺎز را ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻧﻬﻀﺖ ملی ﻣﯽ ﺷﺪ ﮔﺮﻓﺖ، ‫اﻋﻼم ﮐﺮدن دو ﮐﻠﻤﻪ درﺑﺎرﻩء ﻗﺎﻧﻮن اساسی و ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ وﺿﻊ ﻧﻬﻀﺖ را از ﺟﻨﺒﻪء داﺧﻠﯽ و‫ﺧﺎرﺟﯽ مشخص و روﺷﻦ ﺳﺎزد. وﻟﯽ رهبران اﯾﻦ دو ﻣﻮﺿﻮع را ﻣﺴﮑﻮت ﮔﺬاردﻧﺪ ﺗﺎ ﺁن ﮐﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺧﻮد  ‫ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻣﺪاﻓﻊ ﻗﺎﻧﻮن اساسی و ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻣﺸﺮوﻃﻪ ﮔﺸﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺗﻬﻤﺖ هاﺋﯽ ﮐﻪ از ﻃﺮف ﺳﺎزﻣﺎن ‫امنیت ﺑﻪ ﺁﻧﺎن زدﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻣﺠﺒﻮر ﺷﺪﻧﺪ ﺑﺎرها ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺣﺰب ﺗﻮدﻩ و رادﯾﻮهای واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﻮروﯼ اﻋﻼﻣﻴﻪ‫ﺑﺪههند. ﺣﺎل ﺁﻧﮑﻪ اﮔﺮ از اول وﺿﻊ را روﺷﻦ ﮐﺮدﻩ ﺑﻮدﻧﺪ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ دﻧﺒﺎﻟﻪ روﯼ هاﺋﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻬﺮﺻﻮرت اﮔﺮ درﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد، ﻣﻤﮑﻦ ﺑﻮد ﺟﺒﻬﻪء ملی ﺑﻪ ﺟﺎﯼ دﮐﺘﺮ اﻣﻴﻨﯽ روﯼ ﮐﺎر ﺑﻴﺎﯾﺪ وﻟﯽ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺸﺪ.
‫در دورﻩء ﺣﮑﻮﻣﺖ دﮐﺘﺮ اﻣﻴﻨﯽ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﻮع دﯾﮕﺮﯼ وﺟﻮد داﺷﺖ و ﻣﻴﺎن هیات ﺣﺎﮐﻤﻪ ﺷﮑﺎف اﻓﺘﺎدﻩ ﺑﻮد و ﺑﻪ ‫ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﺪ ﭘﺲ از اﻣﻴﻨﯽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ملی ﺗﺸﮑﻴﻞ داد، اﻣﺎ رهبران ﺟﺒﻬﻪ ملی ﺑﺎ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺎرﯼ های ﺣﻴﺮت اﻧﮕﻴﺰ ‫اﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ را ﻧﻴﺰ از دﺳﺖ دادﻧﺪ...» (ﻧﺎﻣﻪ ها، ﺻﺺ 77، 79).
بخشهایی از کتاب «دکتر محمّد مصدّق، آسیب‌شناسی یک شکست» نوشته علی میرفطرس


مطالب مرتبط:



۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

حمایت پروین اعتصامی از کشف حجاب / خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار/ ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود

زن در ایران پیش از این گوئی که ایرانی نبود پیشه اش ، جز تیره روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت    زن چه بود آنروزها، گر زانکه زندانی نبود
کس چو زن ، اندر سیاهی قرنها منزل نکرد    /  کس چو زن ‌، در معبد سالوس، زندانی نبود
در عدالتخانه انصاف، زن شاهد نداشت          در دبستان فضیلت،زن دبستانی نبود
دادخواهی های زن میماند عمری بی جواب     /  آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود،لیک     /   در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود
از برای زن ،به میدان فراخ زندگی              /  سرنوشت و قسمتی ، جز تنگ میدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن نهان می داشتند        /  این ندانستن، ز پستس و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده می شد ، بی نخ و دوک و هنر    /   خرمن حاصل نبود،آنجا که دهقانی نبود
میوه های دکّه دانش فراوان بود ، لیک           /   بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس می آرمید و در قفس میداد جان               در گلستان، نام این مرغ گلستانی نبود
بهر زن، تقلید تیهِ فتنه و چاه بلاست             / زیرک آنزن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم میبایست ، شرط برتری      /  با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوه صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست     /   عزت از شایستگی بود، از هوسرانی نبود
ارزش پوشنده،کفش و جامه را ارزنده کرد        /  قدر و پستی،با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گوهرند        /    گوهر تابنده،تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن   / زیور و زر، پرده پوش عیب نادانی نبود
زن سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و پاک     /    پای را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چو گنجور است وعفت گنج وحرص و آز،دزد /  وای اگر آگه ز آئین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفره تقوی نمی شد میهمان               /  زانکه میدانست کانجا جای مهمانی نبود
پا براه راست باید داشت،کاندر راه کج              /توشه ای و رهنوردی ، جز، پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست،اما از عفاف           /   چادر پوسیده،بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار           /  ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای      /  ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود

۱۳۹۱ دی ۱۴, پنجشنبه

رضا شاه بر خلاف شاهان قاجار در عکسهایش همواره در حال خدمت به ایران است

رضا شاه در حالافتتاح و یا بازدید از پروژهای بزرگ ملی


 احمد شاه پس از شکار پلنگ ایرانی


 ناصرالدین شاه در سفر فرنگ


 مظفرالدین شاه پس از شکار پلنگ ایرانی


 حرمسرا ناصرالدین شاه


ناصرالدین شاه پس از شکار در حال قلیان کشیدن


مطالب مرتبط
واکنش شجاعانه و میهن پرستانه رضا شاه به افسر انگلیسی


۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

واکنش شجاعانه و میهن پرستانه رضا شاه به افسر انگلیسی

با ورود آیرونساید (افسر انگلیسی) و اخراج روس‌ها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع می‌کند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» می‌کند که خلع سلاح شوند. در جوّی که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان بر می‌خیزد و با صدای رسا یادآوری می‌کند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک افسر انگلیسی اجرا نخواهند کرد. (منبع: تاریخ بیست ساله ایران - حسین مکی)


مطالب مرتبت:


۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

چرا از نظر بی بی سی مردم ایران باید پادشاهی مشروطه را فراموش کنند ولی خود با افتخار از ملکه انگلیس اسم میبرد؟!

از جمله سیاستهای فرهنگی بلند مدت بی بی سی انگلیس برای مردم ایران بی اهمیت جلوه دادن 2500 سال تمدن ایرانی و فراموش کردن 50 سال سازندگی و خدمت خاندان پهلوی، و در عوض تحکیم و گسترش تفکر و  فرهنگ اسلامی و انقلابی است.
با اندکی تأمل در برنامه های بی بی سی  این سیاست انگلیسی به وضوح قابل مشاهده است.
از نظر بی بی سی اپوزیسیون مشروطه خواه وجود خارجی ندارد و هرگز نه تنها هیچ مشروطه خواهی را برای گفتگو دعوت نمیکند بلکه حتی اخبار مربوط به شاهزاده و فعالیتهای مشروطه خواهانه را نیز پخش نمیکند.
بی بی سی در راستای سیاست گسترش تفکر و  فرهنگ اسلامی و انقلابی، وقاهت را از سر گذارانده و هر آخوند، آخوند زاده و خط امامی را که با احمدی نژاد دعوا کرده به عنوان اپوزیسیون مخالف به مردم معرفی میکند.
بی بی سی همچنین با بنیصدر از سر دوستی وارد شده و  دائما از او به عنوان اولین رئیس جمهور ایران و مخالف خمینی و مخالف اعدامهای اوائل انقلاب نام میبرد.
یکی از مهمترین گروههای اپوزیسیون ایران از نظر بی بی سی ملی مذهبیها هستند! طوری که به نظر میرسد ملی مذهبیها با همراهی بی بی سی قصد دارند نوعی سکولاریسم اسلامی را در ایران پایه گذاری کنند!!
از همه جالبتر تبدیل شدن بنگاه سخن پراکنی انگلیس به شبکه اختصاصی مصدق است! هفته ای نیست که از مصدق و به اصطلاح خدمات و مبارزات ضد انگلیسی مصدق در بی بی سی انگلیس حرفی گفته نشود!

البته همه این موارد نشانه حقانیت مشروطه خواهان هست و سوگلی بی بی سی و انگلیس شدن نه تنها افتخاری ندارد بلکه مایع ننگ است، اما چند سوال در ذهن بیننده بی بی سی پیش میآید
مهمترین سوال برخورد دوگانه بی بی سی با مقوله سلطنت است!
در حالی که در بی بی سی هرگز نامی از خانواده پهلوی و خدمات و دستاوردهایشان برده نمیشود ولی با افتخار و غرور از ملکه  انگلیس اسم برده میشود و دائما از محبوبیت بالای 75 درصدی ملکه با هیجان گفته میشود!
چطور است که شاه برای ایران خوب نیست ولی برای انگلیس مایع غرور و نماد ملی است؟
چرا بی بی سی اسرار دارد ایران دیگر به دوران مشروطه بر نگردد و تمدن 2500 ساله ایران استمرار نداشته باشد؟
چه نتیجه ای از این حسادت بی بی سی میگیرید؟